قهرمان ميرزا عين السلطنه

488

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

تمتعى برد . توله‌ها تماما خال‌دار هستند . خالشان رنگ نوبل است . در حقيقت ماشى رنگ است . معلوم مىشود كه تمام بچه‌ها از تولهء فخر الملك است كه اول مرتبه صورت داده بود ، جز دو توله كه رنگ خال زرد است . الان مثل اين سه توله هيچ كس توله تربيت شده ندارد بسيار خوبند . شكارى عامل استاد شده‌اند . فوت سيف الدوله رفتم حمام . از آن‌جا باغ حضرت و الا رفتم تا عصر آنجا بودم . دو ساعت به غروب مانده به اتفاق تولوى خان و محمد حسن ميرزا سوار شده امام‌زاده قاسم ( ع ) رفتيم . حاجى سيف الدوله ميرزا پسر مرحوم ظل السلطان در سن هشتاد و سه چهار سالگى مرحوم شده . خانهء حاجى نصر الله ميرزا پسرش رفتم تسليت گفتم . مراجعت عباسقلى خان سرتيپ رسيد . هواى خوبى بود . آمديم امام‌زاده صالح ( ع ) . خرازى زياد بود به زور اسبابى فروخت . زيارت و نماز را كرده منزل آمدم . چهارشنبه 22 صفر المظفر - صبح كه برخاستم خديجه گفت باز ديشب دزد آمده و مبلغى اسباب كه در حياط و اطاق كلفتها بوده برده است . يك قالى چهار ذرعى را كه از قره‌حصار خريده بودم جزو همينها سرقت كرده است . اين مرتبه دوم است كه آمده . رويهم رفته در اين دو كرت هفتاد هشتاد تومان سرقت كرده . با اوقات تلخ بيرون رفتم . مجددا آمدم اندرون . معلوم شد از باغى كه پشت عمارت ماست داخل شده . درخت زيادى جنب ديوار است و درخت را گرفته روى بام خانه آمده ، يا از راه دودكش آشپزخانه ، يا از راه بام داخل شده و آنچه سردست بوده و قابل حمل بوده برده است . شرفيابى - جنس امسالهء ملاير رفتم خانهء حضرت و الا . آغا شاهزاده همشيره آمده بود . الحمد لله سلامت بودند . بعد از ناهار سوار شده سلطنت‌آباد به زيارت اعليحضرت رفتم . تولوى خان ، محمد حسن ميرزا و ميرزا على خان وزير بودند . هوا گرم بود . راه نيم فرسنگ بود . حضرت اجل ناهار ميل مىفرمودند . قدرى آنجا نشسته بعد حضور مبارك رفتيم . به حضرت و الا اظهار التفات فرمودند . مقرر شد كه جنس امسالهء ملاير و تويسركان و نهاوند را به قدر هزار خروار حمل طهران بكنند و هزار قاطر هم از دواب همايونى آنجا بايد بروند . كاه و جو ديوان امساله صرف آنها شود . بعد آمديم خدمت حضرت اجل . تا حال برات سيورسات توقف همايونى را نداده‌اند . ميرزا على خان هم معطل اين كار است . تمام به شوخى گذشت . مىگويند قيمت اجناس گران است مثلا كرايه لازم ندارد و حال آنكه تمام را از همدان و عراق و جاهاى ديگر خريدارى كرده حمل آنجاها كرده‌ايم . آخر قرار شد موافق صورت امير خان سردار و حكيم الممالك حاكم عراق و بروجرد التفات كنند . بعد من صورت سياههء اسباب سرقت شده را بيرون آوردم . اشعار زيادى به مضمون آنكه مال مردم خوردن به همين قسمها مىرود قرائت فرمودند . بعد رفتند به نهاوند و داستان آنجا . دو ساعت شوخى و اظهار التفاتشان طول كشيد . فرمودند در